قبل از شروع:
J اون اينجا غايبه... پس ميلاد او مبارك
Aphorism about…
Aphorism about love
عشق انرژي ست ؛ براي آغاز همه چيز!!!(ك.مهرنوش)
Aphorism about credo
انسان ها به دو دسته تقسيم مي شوند
كساي كه نشانه هاي زندگي(يا همان حوادث) را به چشم شانس مي بينند
و كساي كه به چشم معجزه مي بينند
و دسته ي دوم در آرامشند
Aphorism about amorousness
آدما به سادگي عاشق نمي شن...!!! آدما يه بار عاشق مي شن....!!!
آدما با عاشق شدن در جا نمي زنن؛ پيشرفت مي كنن...!!!
پس آدما پايه يه عشق زميني نمي مونن... بلكه ميرن بالا!؟!
تابه همه چيز برسند.
(ك.مهرنوش)
Aphorism about lawbeaker
اگر در تابع حد وجود داشته باشه چه يه خورده بيشتر چه يه خورده كمتر به خود عدد تابع نزديك مي شود
پس اگه مي خواي خودت نباشي حداقل يه حدي براي خودت بذار
اين جوري بي هويت نمي شي
(ك.مهرنوش)
The Novelette this month
تو مثل شهر كوچيك من هنوز برام خاطره سازي
هنوزم قبله ي معصوم نمازي
تو مثل ياد بازيه من تو كوچه هاي پيرو خاكي
هنوزم براي من عزيز و پاكي
من توي عالم خودم؛ پايه تخته ي سياه ،
ماه تولدمو مي نوشتم...
تا كه حساب كنم كي بزرگ مي شم
تا برم تو آسمونا ازون بالا بزرگي دنيارو نگاه كنم
نگاه من به اون جا بود تا كه دستاي تو نقش پايه تخته را وارونه كرد
دل من خيلي جون بود ولي اعتماد قشنگي كرد...
شايد به همين ساده گي بود ولي نه دستاي تو نمي لرزيد.
انقدر غرق نگاهت شده بودم تا نفهمم كه فقط رد پايه نگاهت تو چشام خونه كرده نه نگاهت؟!!!!!..
يه بار نرفتي دوبار نرفتي... هميشه در حال رفتن بودي ... تو اينجوري استاد من شدي و فرصت من اينجوري گذشت
الان مي تونم بگم خيال من خيلي قشنگ تر از خودته.؟!
من مي بينمت اما ديگه نمي شناسمت راحت تر بگم خودت نيستي منم نمي بينمت
مي دوني ديگه نيستي كه ببيني اشكي نمي ريزم برات
ديگه نيستي كه براي عاقبتت دعا كنم.
انتظار معجزه رو از نيمه ي خرداد طلب كنم
آره من همونم كه مي خوندم تورو تنها نمي ذارم گرچه تنها جا مي مونم
من از تنهايي ترسي ندارم من از تو مي ترسم من ازون دستايي كه نمي لرزه مي ترسم
من از اون عاشقي كه عشقو به بازي بگيره مي ترسم من از اون آدمي كه دنيامو وارونه كنه مي ترسم
تو برام بزرگيو ؛ من ؛ از بلاهت انسان مي ترسم.
بعد از مدتها:
لبخندي كه خدا مي آورد
درسي گرفتيم كه نعمتي كه داريم قدرشو خوب بدونيم
بودن تو يه نعمت اما خدا جون من دلم ظرفيتشو نداره
يه عمر ناسازگار مي سازه روياي نا تمام
مي سازه عمري واحي توي يه دنياي مجازي
همين رويايه مجازي اگه نشه سياه بپوش براي من.....
من خودم اين جا گيرم از من نخواه نصيحت
اما اينو خوب مي دونم نه به حرفه منه و نه به نگاه يُهويي كه دلتو برده يُهُيي
نه تضميني نه ضمانتي ست از فردا نه عهدو نه پيماني ست
دلدادگي گناه نيست شايد تباه عمره شايد وصال جانه...
من ديده ام كه مي گم عاشقترينارو حتي؛ كه موندنو يا رفتن...
خدا كنه كه غم نباشه تو نگاهت اما اگر شدي گرفتار گناهي تو نداري
فقط مواظب باش درسي رو كه گرفتي به باد غم نبرده باشي از ياد
نعمتي رو كه داريم قدرشو خوب بدونيم:
گاهي غريبي گاهي آشنا گاهي خوشي گاهي غم
گاهي ميونه عاشقا تو از همه عاشق تري گاهي ميونه زرنگا تو از همه فارغ تري...
گاهي تويي كه رودست مي زني گاهيم اين تويي كه دل شكسته اي
نه نه نگو همش بدي بود سهمم از اين خرابه
آخه منم اينجا هستم تويه همين خرابه
يكي بهم گفت دوستم داره منم شدم پروانه كاشف راز ِ ستاره
اما الان اينجا هستم، هستمو نيستم انجا مستم
زندگي همينه...و عشق؟
(حرف عشق تو رو من با كي بگم همه حرفا كه آخه گفتني نيست).
به قول دوستم خوشيم كه مي گذره ...
مي گذره كه فردا مي ياد
غم مي رو و شادي مي ياد...
لبخند روي لبات مي ياد
خدا جونم مي دونيم اين لبخنده تو هستش رويي لباي ما نشسته
دوست داريم يه دنيا بدون چونو چرا...
دلداده ي تو هستيم اين زندگي ما هستش
((لبخندي كه بر روي لباي تو نشسته نشانه اي ست از تقرب به خداوند {ك.م} ))
m.ab